مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )
823
البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )
است در آن شش سال و به گناه كافر مىشمارند و از اصول مذهب ايشان شورش بر پيشواى ستمگر است . تفصيل اين مذاهب و تفسير آنها ابو سعيد خدرى روايت كرده كه پيامبر چيزى تقسيم مىكرد و ذو الخويصرة حرقوص بن زهير تميمى [ 1 ] نزد او آمد و گفت : « از آغاز امروز عدالت نكردهاى . » عمر گفت : « اجازه مىدهى گردنش را بزنم ؟ » پيامبر گفت : « اى عمر ! او را رها كن ! چرا كه او را يارانى است كه هر كدام شما نماز و روزهء خود را در برابر نماز و روزهء او ، كوچك و اندك مىيابد . اينان قرآن را مىخوانند و از ترقوهء ايشان فروتر نمىرود . از دين چنان مىگريزند كه تير از كمان و مردى سياه ، كه همچون زنان پستان دارد ، پيشواى ايشان خواهد شد » گويند كه آيهء « و از ايشان كسانى هستند كه در مورد صدقات از تو عيبجويى مىكنند و چون بدهى خرسند مىگردند » ( 9 : 58 ) دربارهء ايشان فرود آمده است . و از ابو سعيد روايت شده كه گفت : گواهى مىدهم كه من اين سخن را از پيامبر شنيدم و گواهى مىدهم كه چون على ايشان را كشت آن مرد را به وصفى كه داشت آوردند [ 2 ] . آغاز كار ايشان ، در داستان حكمين بود ، در صفين كه خوارج فرياد « لا حكم الا للّه » برآوردند و چون على به كوفه بازگرديد عبد الله بن كواء و شبث بن ربعى با دوازده هزار مرد ، يا به روايتى ، با شصت هزار مرد ، كنارهگيرى كردند و در حروراء - كه دهكدهاى است از سواد - فرود آمدند و به نام همين قريه نيز ( حروريه ) خوانده شدند . على ، عبد الله بن عباس را نزد ايشان فرستاد تا با ايشان سخن گفت و مناظره كرد كه خداوند در فديهء يك خرگوش دو گواه عادل را به داورى تعيين كرد ، پس چه زيان خواهد بود اگر در كار خون مسلمانان داورى شود ؟ عبد الله بن كواء با دو هزار مرد برگرديد . ديگران باقى ماندند و عبد الله بن وهب راسبى را بر خويش امير كردند و سپس راسبيه ناميده شدند و به تباهكارى آغاز كردند . على گفت : « ايشان را وا بگذاريد » آنان مالها گرفتند و خونها ريختند و به مداين رفتند . عبد الله بن خباب بن ارت كه والى آنجا بود ايشان را ديد . گفتند : « براى ما از پيامبر حديثى نقل كن ! » و او حديثى نقل كرد كه « به
--> [ 1 ] در ملل و نحل شهرستانى ج 1 ، ص 199 : حرقوص بن زهير بجلى ، از سران خوارج . [ 2 ] براى تفصيل عقايد خوارج رجوع شود به ملل و نحل شهرستانى ، ج 1 ، ص 195 به بعد و مقالات الاسلاميين ، ج 1 ، ص 86 و الفصل فى الملل و الاهواء و النحل ، ابن حزم ، قاهره ، ج 4 ، ص 144